محكوم كردن هتك حرمت به ساحت قرآن مجيد

اهانت به قرآن بر خلاف ارزش‌های مسیحیان است. همه کسانی که صاحب دین و کتاب آسمانی هستند باید به ادیان دیگر، احترام بگذارند، همانگونه که قرآن نیز چنین منطقی را بیان می فرماید و در حقیقت؛ اهانت به یکی از ادیان الهی یعنی اهانت به دیگر ادیان الهی. آتش زدن قرآن، آتش زدن تمام ادیان الهی است

با صدای رسا اعلام می کنیم که منطق قرآن آتش زدنی نیست و آنچه که آتش می‌گیرد هویت آتش زنندگان است.

مسلمانان را اندیشه بر آن است که باید به همه پیامبران و ادیان الهی احترام گذاشت، همانگونه که قرآن می فرماید: "وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ  فَیَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ" و آنهایى را كه جز خدا مى‏خوانند دشنام مدهید كه آنان از روى دشمنى [و] به نادانى، خدا را دشنام خواهند داد .

و اما اینک و در این مصیبت جانگداز ، باید چشم ها ، خون بگرید ، چرا که منشور جاوید انسانیت و لوح ماندگار شرافت، و قاموس کرامت ، بدست انسان نماهای پیرو ابلیس ، در آتش نمرودیان ، زبانه می کشد ، پس تا روز از پی شب می آید، باید در این مصیبت جانکاه ، گریبان چاک داد و سر بر محمل به لطم نیلی ساخت و اشک ماتم ریخت و با اندوه هم خانه شد.

و به یقین خون غیرت مسلمانان به جوش آمده و در مقابل این جنایت سخت و  اسفبار ، مُهر زبان بر گشوده و بر عاملان آن گستاخی و عداوت بر علیه خدای قاهر متعال، می تازدوسزای اعمال ننگین آنان راخواهندداد.

ما نیز در اندوه این غم بزرگ به سوگ می نشینیم و این ضایعه مولمه را به محضر مقدس حضرت بقیة الله الاعظم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و همه مسلمانان و قرآن دوستان عالم تسلیت گفته و از خداوندقادرمتعال تعجیل در امر ظهور آن قرآن ناطق را خواستار یم اللهم الجعل لولیک الفرج بحق صاحب قرآن.

تاغ    ( HALOXYLON  )  

:مقدمه

گونه تاغ به عنوان يك گونه مقاوم در رويشگاه هاي مختلف بصورت طبيعی توده هاي كم و بيش انبوه و پراكنده اي را در بعضي از نقاط كويرهاي ايران تشكيل مي دهد از زماني كه مبارزه با حركت شن هاي روان و بيابانزدايي بصورتي سيستماتيك در كشور آغاز گرديد گونه تاغ با تكيه بر رويشگا ههاي طبيعي به عنوان يكي از گونه هايي انتخاب گرديد كه براي مبارزه بيولوژيك در پديده بيابانزايي وسيعا" مورد استفاده قرارگرفت كه نتايج بسيار مثبت جنگلكاريهاي اوليه موجب شد توجه به گونه تاغ بيش از پيش افزايش يابد بطوري كه بعدا در عرصه هاي احياء دركويرهاي دشت لوت و دشت كوير گونه غالب و بعضا حتي گونه منحصر به فرد گرديد

: مشخصات گياه تاغ 

گياهاني خشبي درختچه اي ويا به اندازه متوسط گوشتي و يا كم و بيش گوشتي بجز توده هاي كركي درمحل گره ها معمولا بي كرك. ساقه ها مشخصا بندبند، برگ ها متقابل مقدماتي و ابتدايي يا كاملا رشد يافته. خطي سه گوشه كوتاه يا مستطيلي. گل ها كوچك نر ماده يا ماده معمولا در محور برگ هاي برگه مانندحائل. مولد گلاذين سنبله اي تنك يا متراكم يا پانيكو لهاي گسترده و پهن. قطعات گلپوش 5 تائي.غشايي در حالت ميوه تمام قطعات رشد يافته و گسترده با بالهايي در نزديكي ميانه قطعات پرچ مها 5 تايي ميل ههاي پرچم ها معمولادر قاعده پيوسته روي طبق زير تخمداني متناوب با پرچم هاي عقيم پرزدار-تخم مرغي٬تخمدان با دو تا سه خامه معمولا كوتاه ٬. وضخيم٬ دانه ها افقي ٬ آلبومن وجود ندارد  

جنین حلقوی

گونه های مختلف جنس تاغ ( Haloxylon) از خانواده   chenopodiaceae شامل درختان كوچك و درختچه هايي با شاخه هاي بند بند كه به زبان انگليسي، فرانسه، آلماني و روسي saxaul ناميده مي شود كه داراي پنج گونه مختلف به شرح ذيل است.

H – persicum -1

H – aphyllum -2

H – ammodendron -3

H – salicornicum -4

H – recurvum -5

معرفي انواع تا غ ها

H – persicum ( زرد تاغ )

گياهي است كوچك كه در نقاط استپي و كويرهاي خاورميانه و تركستان و خراسان و كويرهاي ايران ديده مي شود درختچه اي با تنه محكم چروكيده و پوست خاكستري روشن با چوب سنگين شكننده ٬ شاخه هاي سال قبل مايل به سفيد پوشيده با ترك هاي حلقوي متراكم شاخه هاي يك ساله سبز كم رنگ ٬ برگ ها كوچك شده فلس مانند. منتهي به نوك گاهي فشرده به ساقه. گل ها منفرد در محور برگها فلس مانند ٬ نوك كند ٬ روي شاخه هاي معين خيلي كوتاه برگكها تخم مرغي -دايره اي در لبه ها غشايي با ناو كند هم اندازه گل ٬ گلپوش نوك كند غشايي در انتها بال دار بالها تقريبا دايره اي يا تقريبا كليوي شكل -نيم دايره اي ٬ معمولا تا حدودي پيچيده -گرد شده و يا در قاعده تقريبا قلبي ميوه فشرده شده به2 ميليمتر، رويشگاه مناسب زرد تاغ ماسه بادي نرم و خاك هاي پوك ذكر شده رشد زرد تاغ در خا كهاي متراكم، سخت و شور به خوبي انجام نم يشود. نهال ها و شاخه هاي جوان نم يتوانند در خاك با شوري بيش از يك درصد املاح مقاومت كند در حالي كه درختان بالغ قادرند كه تا 5 الي 6 درصد نمك موجود در آب زيرزميني را تحمل كنند. بدليل قطع شديد به منظور استفاده چوب در نواحي كويري، فرصت لازم جهت پيدانمودن شكل درختي نداشته كه اغلب به صورت درختچه اي ديده ميشود. فصل گلدهي آن اوايل بهار و رسيدن ميوه پاييز است.

H–aphyllum (سياه تاغ )

درختي است كوچك، شاخه هاي نورسته آن سه گوش كبودرنگ، گوشتي و راست كه بعد خميده و آويزان مي شود ترك خورده به نظر مي رسد و به رنگ خاكستري روشن و يا قهوه اي در مييايد ، پوست تنه درخت خاكستري تيره مي باشد، برگهايش متقابل و خيلي كوچك نوك تيز و يا كند است، گل هاي آن نيز خورد و دركنار برگ هاي فلسي شكل بر روي شاخ ههاي خيلي كوتاه قرار مي گيرد، داراي چوبي سخت و شكننده و دورن چوب تيره وسياه رنگ است و از اينرو به آن سياه تاغ گويند. فصل گلدهي آن اوايل بهار و فصل رسيدن ميوه آن پاييز است.

H – ammodendron

درختچه اي با شاخ ههاي فراوان به ارتفاع 2- 1 متر كه در بيابان هاي شني در تمام كويرهاي مركزي وجنوب شرق كشور مي رويد اغلب كروي شكل با پوست خاكستري مايل به سفيد شاخه هاي سال جاري سبز يا سبز كلمي شونده. طويل نسبتا گوشتي برگ ها نامشخص. به فلس هاي زگيل مانند متقابل نوك كند تبديل شده با كرك هاي كوتاه قاعده اي گلها منفرد در محور برگه هاي فلسي شكل. روي شاخه هاي كوتاهي كه سرانجام به شاخ ههاي رويشي شكننده تبديل م يشود. برگك ها تخم مرغي پهن - خشن با لبه هاي غشايي- شفاف پهن هم اندازه گل. قطعات گلپوش خيلي كوچك تخم مرغي با لبه غشايي ٬ كركي در قاعده با كرك هاي زيگزاگي٬ در ميوه ها در بالا به بالي به اندازه 3/ 4 طولش تبديل مي شود. ميوه سبز تيره ٬ با راس محدب٬ با غده اي در مركز و اطراف.

H – salicornicum

درختچه اي كبود رنگ با انشعابات راست و گوشتي به ارتفاع 25 تا 100 سانتيمتر با شاخه هاي يك ساله نا منظم برخاسته از ساقه هاي كوتاه چوبي سال گذشته٬ شاخه هاي جوان كم و بيش ايستاده ٬ شكننده به رنگ روشن تا سبز كلمي٬  عاجي رنگ يا به هنگام خشكي زرد مومي ٬ برگها به فل سهاي كوتاه سه گوشه و كوچك تبديل شده. داراي حاشيه غشايي. گل آذين خوشه اي و طويل و بال ميوه آن گرد، درشت و تخم مرغي شكل.

H – recurvum

درخت يا درختچه اي است با انشعابات راست وگرد آلود و برگ هاي گوشتي، گرد، استوانه اي، نوك تيز،گل آذين آن خوش هاي كوتاه و برگ هاي آن تخم مرغي شكل.

رويشگاه:

تاغ در مقايسه با گز خا كهاي با بافت سبك، بدون شوري و ياكم شور و خشك(سفره هاي آب زيرزميني خيلي پائين) و رطوبت هواي بسيار اندك را مي پسندد گونه تاغ در سخت ترين شرايط محيط خشك بياباني و در مناطقي كه درجه حرارت تابستان حدود 50 درجه سانتيگراد و در زمستان گاهي به 25 - درجه سانتيگراد مي رسد و در نواحي با بارندگي ساليانه حدود 170 - 30 ميليمتر مستقر شده و رشد مناسبي دارد.

ديرزيستي:

تجربيات و مشاهدات در تاغزارهاي طبيعي ودست كاشت نشان م يدهد كه ديرزيستي فيزيولوژيك يك گونه تاغ چندان طولاني نبوده و دامنه تغييرات بسته به گونه و رويشگاه بين15 تا 25 سال مي باشد. نتيجه اينكه قديمي ترين توده هاي تاغزار دست كاشت، بايستي نياز به جوان كردن داشته باشد، خوشبختانه گونه تاغ دراين رابطه داراي قابليت تكثير طبيعي ( جنسي وغيرجنسي ) به بهترين و سهل ترين صورت ممكن را دارد. البته مشروط به اينكه زمان براي اين هدف دير نشده باشد.

مصارف چوب تاغ:

به علت كج و معوج بودن براي كارهاي ساختماني مناسب نيست ولي بيشتر از آن براي سايبان و چتراستفاده ميشود. در كارهاي نجاري مصرفي ندارد. چوب تاغ ميتواند مصارف صنعتي داشته باشد كما اينكه بررسي ها و تحقيقات به عمل آمده در اين زمينه نشان مي دهد كه چوب تاغ مي تواند براي توليد نئوپان قالبي (ورزاليت) و همچنين بصورت مخلوط با صنوبر براي توليد نئوپان معمولي به كار رود. هيزم آن خوش سوز و مورد علاقه مردمان اطراف كوير میباشد. تاغ را نميتوان يك گياه علوفه اي بشمار آورد.ولي در پناه خود محيط خاصي را ايجاد مي كند كه گياهان علوفه اي بهتر بتوانند رشد كنند. در بين انواع تاغ ها تاغ زرد خوش خوراكتر است و موقع چراي آنها اواخر پاييز و فصل زمستان شروع مي شود.

حفاظت خاك:

اين گياه در مناطق كويري سبب ميشود كه خا كهاي ماسه اي سبك كمتر در معرض فرسايش و باد رفتگي قرار بگيرد و به عنوان باد شكن استفاده ميشود.

جمع آوري بذر تاغ :

معمولا درختان 10 تا 20 ساله و درختان پيرتر مقدار بيشتري بذر ميدهند. بذور در اواسط آذر ماه رسيده و آماده جمع آوري است. براي جمع آوري مي توان كيسه را در زير شاخه قرار داد و با تكان دادن شاخه بذردر داخل آن مي ريزد. چون بذرها داراي رطوبت هستند آنها را بايد در مكاني قرار داد تا خشك شود. بذر تاغ بعد از جمع آوري و پاك كردن هر كيلوي آن بالغ بر 360 تا 370 هزار عدد است. قوه ناميه آن 4 تا۵  ماه پس از جمع آوري به خوبي حفظ مي شود.

كشت:

حداكثر موفقيت بذر پاشي موقعي است كه در دي ماه بذور زير برف يا روي برف كاشته شود. براي توليد نهال لازم است از اواخر بهمن تا اواسط اسفند بذور در خزانه كشت و آبياري شود. در صورتيكه حرارت بين 20 - 15 سانتيگراد باشد بذور پس از سه يا چهار روز سبز خواهند شد. و بذور سبز شده در سه ماهه آخر سال جهت عرصه به شنزار خوب است. (بردن نهالها در فروردين مناسب نمي باشد)

روش كاشت در جاي اصلي:

نهالها را بر روي نوارهاي به عرض 6 متر و به فواصل 3 متر از يكديگر و در سه رديف ميكارند و فواصل بين هر نوار در حدود 10 تا 14 متر از يكديگر است. براي كاشت گودالي به عمق 30 سانتي متر كنده ونهال را درگودال قرار مي دهند. رشد ريشه هاي تاغ در سال هاي اول و دوم تا حدود 2/ 5 متر و در سال هاي بعد تا 16 متر در خاك نفوذ مي كند.

منابع:

- اسدي، مصطفي، 1380 - فلورايران - شماره 38 - موسسه تحقيقات جنگلها و مراتع.

- اماني، منوچهر و پرويزي، آذرنوش، 1375 - جنگل شناسي و پرورش جنگل تاغ - انتشارات موسسه

تحقيقات جنگلها و مراتع

- قهرمان، احمد - 1373 - كروموفيت هاي - ايران جلد 1- نشر دانشگاهي

- راد، محمد هادي و دشتكيان، كاظم، 1380 - تحقيقات مرتع وبيابان ايران - جلد 3 - موسسه تحقيقات جنگلها و مراتع

- زارغ زاده، عباس، 1378 تحقيقات مرتع و بيابان - جلد 1 - موسسه تحقيقات جنگلها و مراتع

- ثابتي، حبيب الله، 1382 -جنگلها درختان و درختچه هاي ايران- انتشارات دانشگاه علم و صنعت ايران

- مظفريان، ولي الله، 1383 - درختان و درختچه هاي ايران- فرهنگ معاصر

(با تشكر ازمحمدهادي عسكرنژاد كارشناس جنگل ومرتع اداره كل منابع طبيعي استان كرمان)

استبرق ( كرگ)

نام علمي :           Calotropis procera

نام تيره :           Asclepiadaceae

Synonym   : Asclepias procera

گياه استبرق كه به نامهاي سيب سدوم (sodom apple) و خسك يا پاگير (calotrope)، كتان فرانسوي ، گل تاجي كوچك (نام انگليسي)،ابريشم دريايي،بومبا(اسپانيايي)،درخت ابريشم و بوئيس كانون(bois canon : به زبان فرانسوي) نيز ناميده مي شود  (Howard 1989, Liogier 1995 Neal 1965, Parrotta 2001) .

اين گياه دائمي ، درختچه اي و هميشه سبز و داراي چوب نرم مي باشد، تعداد ساقه ها و شاخه هاي استبرق محدود و برگهاي آن ساقه آغوش بوده ، پوست اين گونه كركدار، شياردار برنگ خاكستري روشن  است.در صورتي كه برگها و يا ساقه استبرق قطع گردند يك شيره سفيد رنگ از ان جريان مي يابد. ريشه هاي استبرق در خاكهاي شني بياباني هندوستان از عمق  7/1 تا 3 متر ديده شده است (Sharma 1968) . برگهاي اين گونه متقابل، مستطيلي تا تخم مرغي وارونه متمايل به دايره اي بوده ، نوك برگ مثلثي كوچك و كند و داراي دمبرگ خيلي كوتاه درزير محل درآغوش گرفتن برگ به ساقه مي باشد.پهنك برگ سبز تيره تا سبز روشن با رگبرگهاي تقريبا سفيد رنگ ، به طول  7 تا 18 و عرض 5 تا 13 سانتيمتر مي باشند . برگها تقريبا چرمي و پوست آن از موهاي نرم كوتاهي پوشيده شده است .  گل آذين بصورت خوشه چتري كه در انتهاي شاخه ها باريك (تركه ها ) ظاهر مي شوند .گلها به شكل زنگ با 5گلبرگ بطول 4تا5 ميليمتر،گوشتي و با رنگهاي متغيير از سفيد تا صورتي كه اغلب لكه هاي بنفش نيز در آن مشاهده مي شود . ميوه ها فوليكول ، متورم تخم مرغي شكل است كه وقتي رسيده مي شوند از وسط شكافته مي شوند.بذور استبرق نيز قهوه اي ، پرزدار با موهاي سفيد رنگ مي باشد(Howard 1989, Liogier 1995, Little and others 1974) .

   محدوده گسترش :

        استبرق بومي غرب آفريقا تا جنوب آنگولا ، شمال و شرق آفريقا،ماداگاسكار ، شبه جزيره عرب ، جنوب آسيا ، هندو چين تا مالزي است (Rahman and Wilcock1991)   . اين گونه در استراليا و خيلي از جزاير اقيانوس اطلس ، مكزيك ، آمريكاي جنوبي و مركزي  و جزاير كارائيب اهلي شده است .

اكولوژي:

استبرق در رويشگاه طبيعي خود با گياهان ديگر كمي رقابت دارد. اين وضعيت اغلب اوقات در چراگاه و مراتع تحت چراي مفرط مشاهده مي شود ديگر رويشگاههاي آن تپه هاي شني ساحلي، كنار جاده ها و زمينهاي دست خورده و تخريب شده مي باشد. اين گونه در رويشگاههاي خشك (150 تا 1000 ميلي متر بارندگي ) و گاهي اوقات در خاكهاي كاملاً زهكشي شده در نواحي با بيش از 2000 ميلي متر بارندگي ساليانه مي رويد استبرق ممكن است تا ارتفاع 1000 متر از سطح دريا در هندوستان برويد(Parrotta 2001) . ريشه هاي اين گونه خيلي عميق است و به ندرت در خاكهاي كم عمق روي سنگهاي يكپارچه رشد مي كند . استبرق در خاكهايي كه از سنگهاي مادري اشباع از سديم تشكيل شده باشد نيز مقاومت مي كند . اسپري نمك آب دريا در سواحل نيز براي استبرق مضر نيست. استبرق در رقابت با علف هاي هرز بلند ، بوته ها و مخصوصاً گرامينه ها گياهان موجود را ضعيف مي كند و فايق مي آيند ولي سايه درختان آنها را حذف خواهند كرد.

استبرق در طي خشكسالي ها در كشور پرتوريكو بوسيله شته مركبات(Aphis nerii  ) مورد حمله قرار گرفت و باعث خزان برگها ، خشك شدن شاخه ها و ريزش ميوه ها شد (Little and others 1974).

تكثير:

      گلدهي و ميوه دهي استبرق در طول سال ديده مي شود(Little and others 1974). ممكن است صدها تا هزاران بذر توسط هر پايه از اين گونه در سال توليد شود. بذرهايي كه در پورتوريكو جمع آوري شد بطور متوسط 002/0+/- 0095/0 گرم يا هر يكصد هزار بذر يك كيلو گرم وزن داشت (مشاهدات نويسنده). 89 درصد بذور بين 7 تا 64 روز بعد از كشت در گلدان جوانه زدند. نصف بذر را بال آن تشكيل مي دهد . پراكنش بذور بوسيله باد مي باشد و حتي ممكن است براي چند صد متر توسط نسيمهاي ملايم پرواز كنند. نهال ها ممكن است از يك دوره باراني بوجود بيايند، اما فقط تعداد كمي زنده مي مانند. با استفاده از ذخيره غذايي ريشه اصلي ، استبرق هر سال پس از آتش سوزي يا قطع شدن مي توانند دوباره جوانه بزنند.

رشد و مديريت:

ارتفاع استبرق معمولاً تا حدود 2 متر مي رسند، اما ممكن است گاهي اوقات تا 5 متر ارتفاع و 25 سانتي متر قطر ساقه برسد (Little and others 1974). در پورتريكو در سال اول جوانه ها تا 1 متر رشد مي كنند. تقسيمات ساقه پس از حدود 5 سال خشبي و چوبي ( سالخورده) مي شوند اما گياهان اغلب پس از آن دوباره جوانه مي زنند.

استبرق فرم يك تنه واحد را به خود نمي گيرد، معمولاً تاج آن افشان و شاخه شاخه است آن مي توانند علف هرز جدي در چراگاه ها، مراتع با چراي مفرط و اراضي با پوشش فقير و خشك باشد. استبرق احتمالاً باعث حذف گياهان موجود نمي شود مگر اينكه در اثر فشار مضاعف مديريت چراي دايم و يا برداشت علوفه اين امر صورت مي گيرد. در غير اين صورت شايد موجب جلوگيري از استقرار برخي از گونه ها شود برخي از اشكال كنترل شيمايي در خصوص حذف گياهان ديده شده ولي هنوز مطالعات جامعي براي راهنمايي در اين مورد وجود ندارد . استقرار استبرق براي حفاظت از محيط زيست و بعنوان گونه پرستار براي بيشتر گونه ها با ارزش مناسب مي باشد(Campolucci and Paolini 1990 ) كه اين امر براحتي توسط كشت نهال گلداني و يا تقسيم ريشه امكان پذير است.

فوايد:

بافتهاي استبرق مخصوصاً پوست ريشه آن براي درمان بيماريهاي مختلفي ازقبيل جذام، تب، ازدياد خونريزي پريود خانمها، مالاريا و مارگزيدگي استفاده مي شود (Parrotta 2001). شيره استبرق سمي است و مي توانند باعث تاول زدن، خارش و تحريك پوست در اشخاص حساس شود. اين گياه بعضي اوقات در نواحي خشك يا ساحلي بعلت زيبايي و اندازه مناسب، سهولت تكثير و مديريت، كشت مي گردد. استبرق بعنوان يك گياه ميزبان پروانه ها نيز معرفي شده است (ميكولا 2001). در گذشته ها موهاي ابريشمي استبرق بعنوان ماده اوليه بالش و متكا استفاده مي شد (Little and others 1974) . استبرق بعنوان يك ميزبان سوسك چوبخوار صندل (Santalum album  ) كه انگل ريشه هاي جانبي است، آزمايش شد. نتيجه رشد بيشتر در چوب صندل از ديگر گونه ها بود.

گوسفند، بز و شتر يرگهاي استبرق را در خشكسالي ها مي خورند ، اما به مقدار كم . اگر برگها خورده شوند و با ديگر مواد غذايي مخلوط شوند مصرف آن افزايش مي يابد بدون اينكه اثر بيماري زايي داشته باشند . (Abbas and others 1992)